وقت رفنتنت آتش گرفت
لحظه های بدرقه
خاک کوچه مرد
دق کرد نگاه پنجره
آهم مجال آه نیافت
شکست قامت فریاد در گلوی حنجره
خاطره هایم چه تلخ گریستند
دل کوچه گرفت
هر لحظه بدتر شد
خاطره های تو از یاد رفت
خاطره های من از غصه پرپر شد
تن سرد شمع را
پروانه در خاک کوچه دفن کرد
دلم بغض نکرد
مجال گریه نیافت
مرد
خیال کوچه پرپر شد
نوشته شده توسط سکوت در جمعه 1388/04/26 ساعت 7:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خدایا
اگر خوابم بیدارم کن و اگر خزانم ،بهارم کن
اگر در هزار توی شب گمشده ام
جاده صبح را نشانم ده
و اگر از تو دور مانده ام در نزدیکی دستان گرم خود مکانم ده.
فهرست اصلی
دوستان
زیباترین بهانه نوشته های پیشین
مهر 1388 طراح قالب POWERED BY
ای دوستان بی وفا
در انتظار خورشید
Evanescent Dreams
آلاچیق
گروه سیمرغ
Break of heaven
سیاوشان
نوشته های من
مسند خورشید
ادب پارسی
دوتار خراسان
آسمانی
همه چیز داره
معنا
عشق علیه السلام
سیر و سلوک من
قلندر آزاد
بی سرزمین تر از باد
آشنا عاصی
جهان در انتظار
درد و دل
توحید
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386