وقت رفنتنت آتش گرفت

 لحظه های بدرقه

خاک کوچه مرد

دق کرد نگاه پنجره

آهم مجال آه نیافت

شکست قامت فریاد در گلوی حنجره

خاطره هایم چه تلخ گریستند

دل کوچه گرفت

هر لحظه بدتر شد

خاطره های تو از یاد رفت

خاطره های من از غصه پرپر شد

تن سرد شمع را

پروانه در خاک کوچه دفن کرد

دلم بغض نکرد

مجال گریه نیافت

مرد

خیال کوچه پرپر شد


 

نوشته شده توسط سکوت در جمعه 1388/04/26 ساعت 7:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت